راهکار طلایی نفوذ به قلب و ذهن مشتریان

0
197
نفوذ قلب و ذهن مشتریانتان

کلید گشودن و نفوذ قلب و ذهن مشتریانتان

ارج نهادن به احساسات مشتریانتان و استفاده از ابزار مناسب برای دسترسی به آن، کلید درک و خدمت ­رسانی به مشتریانتان است.

فرهنگ ما و هر فرهنگ مدرنی که بعد از عصر روشن­فکری ایجاد شده است، منطق را بیشتر از هر چیزی ستایش می­ کند. منطق و برهان تبدیل به راه رستگاری نوع بشر شده و در عصر صنعت، تکنولوژی و اطلاعات راهنمای راه اوست.وقتی انسان­ها چیزی را ستایش می­کنند، حاضرند به بهای از دست دادن چیزهای دیگر، به آن برسند. بر همین اساس، پیشرفت منطق باعث تبعیض نسبت به نقطه مقابل آن یعنی احساس شده است.

زندگی احساسی مشتری شما

ما با ستایش منطق، فراموش کرده­ایم که انسان­ها در درجه نخست و بیشتر از همه، موجوداتی احساسی هستند.استراتژی ­های منطقی ما از دل شبکه وسیعی از احساسات و هیجانات بیرون آمده­اند.

این تبعیض فرهنگی نسبت به احساس، می­تواند مانع درک مشتریانمان (هم­چنین کارمندانمان و خودمان) شود. این تبعیض، تصویر غلطی از کسی که می­خواهیم به او خدمات­رسانی کنیم، ارائه می­کند زیرا مشتریان ما بیشتر از این­که موجوداتی منطقی باشند، موجوداتی احساسی هستند.

ما انسان­ها بیش از این­که متفاوت باشیم، شبیه یکدیگر هستیم. زندگی احساسی ما، همان چیزی است که بشریت را در کنار هم نگه داشته است.

درک زندگی احساسی ما، یک عمر زمان می­برد. با این ­حال میانبرها و ترفندهایی برای رسیدن به روح خودمان و قلب و روح مشتریانمان وجود دارد.

ابزارهای کاوش ذهن مشتریانتان

ما با ذهن آگاهی که داریم، از درون خود باخبر هستیم. تحقیقات (و مشاهدات دقیق) نشان می­دهند که انسان­ ها، بسیار کمتر از آن چیزی که تصور می­کنیم، آگاه هستند.

فرایندهای ناخودآگاه، میلیون­ ها بار سریع­تر از ذهن آگاه ما عمل می­کنند. ۹۵ درصد فرایندهای مغزی ما که نتیجه آن­ها تصمیمات، رفتار و انگیزه­های پشت این رفتار است، آگاهانه نیستند.

برای اینکه بهتر خودمان را بشناسیم و نحوه صحیح تحریک مشتریانمان را بدانیم، باید دقیق ­تر به قضیه نگاه کنیم. ما باید به­ گونه ­ای به محرک­ های ذهن نیمه­ آگاه و ناخودآگاه دسترسی یافته و آن­ها را کشف کنیم.

الگوهای اولیه، تصاویر، نمادها و داستان ­ها، دروازه ­های ورود به این قلمروهای عمیق­ تر هستند.

اگر به صورت صحیح و آگاهانه از این ابزار استفاده کنیم می­ توانیم به درون مشتریانمان نفوذ کنیم، کاری که حتی پیشرفته ­ترین و علمی­ ترین متدها نیز از پس آن برنمی ­آیند.

الگوهای اولیه، ریشه ­های روح هستند

روان­شناسی به نام کارل ژانگ (Carl Jung) مشاهده کرد که فضای فکری عمدتاً از تصورات تشکیل شده است. بسیاری از این تصورات، همگانی بوده و در سراسر زمین در اسطوره ­ها، رؤیاها و افسانه ­های ما دیده می­شوند. او این تصورات روانی همگانی را الگوهای اولیه نامید.

الگوهای اولیه، الگوهای عمیقی هستند که درون فضاهای فکری جای گرفته­اند. روان­شناسی به نام جیمز هیلمن (James Hillman) آن­ها را (ریشه­ های تفکری) می­نامد که دید ما نسبت به خودمان و جهان اطرافمان را تعیین می­کنند.

ما این تصورات یا الگوهای رفتاری که به واسطه آن­ها شکل می­گیرند را ایجاد نمی­ کنیم. آن­ها به صورت پیش ­فرض در سیستم عامل­ مغز ما نصب هستند؛ ما این تصورات را درون ساختار مغزمان به ارث می­بریم. آن­ها تا زمانی که فعال شوند،درون ما ساکت می­مانند.

فعال­سازی یک الگوی اولیه مانند باز کردن یک اپلیکیشن در گوشی هوشمندتان است. بر روی آن تپ کنید تا الگوی اولیه اجرا شود.

نمادها بلوک ­های ساختمانی افکار هستند

نمادها، ماشه­­های تصورات و الگوهای اولیه هستند. یک نماد، تصویری بصری بوده و نشان­دهنده یک ایده است. برای مثال، آب نماد زیست-نیروی زنانه و ناخودآگاه است. خورشید نماد زیست-نیروی مردانه­ و ذهن آگاه ماست.

ژانگ نمادها را به شکل بلوک ­های ساختمانی افکار می­بیند. پس، نمادها میانبرهایی برای رسیدن به سطوح عمیق­تر روح مشتریانتان است.

هر تصویری—هر چیزی که با چشم­ها و چشم ذهن خود می­ بینید—یک همزاد نمادین هم دارد.

وقتی یک نردبان را می­بینید، ذهن آگاه شما ابزاری برای رسیدن به مراتب بالاتر را می­بیند. از نظر نمادین، تصویر یک نردبان، یادآور صعودی روانی به خود-آگاهی و یا صعودی روحانی به حقیقتی بالاتر است.

یک مثلث نشان­ دهنده یک سلسله مراتب است. عقاب یک نمونه بارز از پرندگان شکارچی است. هم مثلث و هم عقاب نمادهای قدیمی قدرت هستند.

نمادها می­ توانند به شکل تصاویر بصری مانند یک لوگو یا بسته ­بندی یک محصول ظاهر شوند. با این ­حال می توانند در قالب زبان استعاره­ای نیز نمود یابند.

نمادها را می­توان به عنوان سیگنالی برای فهماندن هدف برندتان به مشتریانتان استفاده نمود.

داستان ­ها، الگوهای اولیه را وارد زندگی می­کنند

داستان شاید قوی­ترین راه برای توصیف الگوهای اولیه باشد. هر داستانی دارای شخصیت ­های است که تجلی الگوهای اولیه مختلف هستند.

قهرمان، شرور، دوست، زن/مرد، پیر، دانا و حقه­باز همگی نمایندگان شخصیت­ های درون ما هستند. هرکدام آن­ها دارای الگوهای رفتاری، ارزش­ها و دیدگاه ­های خاصی هستند که حامل حقیقت خاص خود می­باشند.

هرکدام از ما در زندگی با چالش­ هایی در زندگی روبرو می ­شویم که به رشد ما کمک می­ک نند. مثلاً الگوی روایتیِ (سفر قهرمان) نشان­دهنده سفر ما به سمت بلوغ و مسیری به سمت دگرگونی شخصی است.

وقتی به یک داستان گوش می­دهیم وارد داستان می­شویم. وقتی یک فیلم می­بینیم، نورون­ های مغز ما شعله ­ور می­شوند گویی که داستان فیلم برای خودمان رخ می­دهد. از این­ رو، داستان­ ها، الگوهای اولیه درون ما را بیدار کرده و با آن­ها سخن می­گویند.

برندهایی که از قدرت داستان بهره می­برند می­توانند به روش­هایی که رقیبان آن­ها در خواب هم نمی­بینند، با مشتریان خود ارتباط برقرار کرده و آن­ها را تحت تأثیر قرار دهند.

احساسات به تصاویر زندگی می­ بخشند

یک تصویر نمادین به تنهایی هیچ مفهومی برای مشتریان تان نخواهد داشت. یک تصویر به تنهایی، مرده است.

احساس چیزی است که به تصویر زندگی می­بخشد. وقتی یک تصویر با احساس همراه شود، نیروی مربوط به الگوهای اولیه (نیروی کهن-الگویی) در روان مشتری شما فعال می­شود.

همین الگوی اولیه زنده است که برند شما را تعریف می­کند. بنابراین اگر واقعاً می­خواهید مشتریانتان را درک کنید تا بهتر از هرکس دیگری بتوانید به آن­ها خدمت­ رسانی کنید، این زندگی احساسی مشتریانتان است که نیازمند توجه شماست. این اقدام یکی از مهمترین گام های استراتژی های بازاریابی خواهد بود/

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید