رهبری با مثال

رهبری با مثال؛ سبک همه رهبران و مدیران موفق!

شاید اسم رهبری با مثال کمی عجیب به نظر برسد اما در موفقیت این سبک رهبری هیچ شکی وجود ندارد. البته همه مدیران بدون اینکه حتی خود متوجه باشند از این سبک استفاده می کنند اما متأسفانه بعلت ناآگاهی این استفاده اثرات عکس برای آنها دارد. برای توضیح رهبری با مثال به مثال های زیر توجه کنید:

رهبری با مثال ؛ سبک همه رهبران و مدیران موفق

فرض کنید رئیسی دارید که به همه می‌گوید تا دیروقت کار کنند اما خودش ساعت ۴ بعدازظهر شرکت را ترک می‌کند و دنبال تفریح خودش می‌رود. رئیس دیگری وجود دارد که بارها بین صحبت‌هایش، کار کردن با اینترنت در حین کار را سرزنش کرده است اما وقتی تایملاینش را نگاه می‌کنید می‌بینید روزی نیست در زمان کاری پستی منتشر نکرده باشد یا مدیری که برای جلوگیری از “هزینه‌های غیرضروری” اقدام به تعدیل نیرو می‌کند اما برای اتاق خود وسائل تزئینی خریده است. آیا با چنین افرادی تا حالا مواجه شده‌اید؟

برای یک سازمان، تقریباً چیزی بدتر از مدیری که فلسفه رفتاریش را می‌توان در جمله “به حرف هایم توجه کنید نه به اعمالم” خلاصه کرد وجود ندارد. در چنین سازمانی نشانی از شور و اشتیاق و تلاش و حرکت دیده نمی‌شود و هر آنچه هم هست از روی اجبار اتفاق می افتد.

در هر شرایطی مدیرانی که استانداردهایشان در حرف و در عمل متفاوت است، حس بسیار نامطلوبی در دیگر کارکنان به وجود می آید. اگر شما در موقعیت یک مدیر هستید، می دانید که نسبت به تیم خود مسئولیت‌هایی دارید. بخشی از وظایف شما به راهنمایی دادن و انگیزه دادن به افراد تیم مربوط می‌شود اما بخش بزرگتر این است که آنها را با رفتارها و اعمال خود رهبری کنید.

منظور از رهبری با مثال این است که همه افراد تیم شما برای تک تک حرف ها و رهنمودهایتان مثالهایی متعدد از رفتارها و اعمال شخصی خودتان در ذهن داشته باشند.

حال چرا واقعاً رهبری با مثال آنقدر اهمیت دارد و اگر خلاف آن اتفاق بیفتد چه فاجعه‌ای در انتظار شما خواهد بود؟

به عمل کار برآید، به سخندانی نیست

احتمالاً در تفاوت مدیر و رهبر شنیده باشید که “مدیر کسی است که کارها را درست انجام می‌دهد اما رهبر کسی است که کار درست را انجام می‌دهد.” البته نقطه ایده آل این است که همزمان هم مدیر باشید هم رهبر. اما هدف از این نکته این بود که بدانید کارهای شما بعنوان یک رهبر مدام در ترازوی میزان کارکنانتان قرار می‌گیرند. بخشی از کار شما هم این است که تیمتان را تشویق و ترغیب کنید که هر چه دارند بگذارند تا خودشان و سازمانشان را به جایگاهی بهتر و بالاتر برسانند. بدین جهت لازم است ابتدا خودتان دست به کار شوید و این حرف‌ها را عملی کنید.

تعریف بومی رهبری با مثال را میتوان در همین مصراع سعدی مشاهده کرد که “به عمل کار برآید، به سخندانی نیست.” کافی است لحظه‌ای مکث کنید و به افراد تأثیرگذاری فکر کنید که نه تنها کشور خود بلکه جهان را با اعمال خود تغییر داده‌اند. مثال مهاتما گاندی رهبر فقید هند را در نظر بگیرید. او بیشتر عمر خود را همانگونه زندگی کرد که برای مردمش سخنرانی می‌کرد. او خواهان مقاومت بدون خشونت در مقابل ناعدالتی بود و ملتش را به رهبری با مثال در این راه هدایت کرد تا اینکه سرانجام هند را به استقلال رساند.

درست است که شرایط گاندی با شرایط شما بعنوان رهبر یک گروه بسیار متفاوت است اما اصل یکی است. اگر رهبری با مثال را در پیش بگیرید، تصویری از موفقیت را برای پیروان خود ترسیم می‌کنید. تیمتان به شما نگاه می‌کنند و با خود می گویند: “اگر او توانست این کار را بکند، من هم می‌توانم.” وقتی رهبری با مثال را تجربه می‌کنید راه دشوار پیش رو را برای افراد خود آسان می‌کنید.

مثالی از رهبری با مثال در دنیای کسب و کار بزنیم. به جک ولش، مدیر افسانه‌ای جنرال الکتریک نگاه کنید. جک ولش می‌دانست برای اینکه جنرال الکتریک را به اوج برساند باید هرم‌ها را برعکس کند. بجای اینکه او بگوید او بقیه انجام دهند، خودش اولین نفری باشد که عمل می‌کند.

او تفکر “سازمان بدون مرز” را ایجاد کرد. به این معنا که هرکسی در سازمان می‌تواند فکر کند و ایده و پیشنهاد بدهد، بجای آنکه منتظر یک بالادستی باشد تا به او راهکار بدهد. جک ولش به همه قول داد که حاضر است ایده‌ها و پیشنهادات همه را بشنود و این کار را کرد. همه افراد، از پایین‌ترین رده‌ها تا مدیران ارشد این را دیدند. هر کس هر پیشنهادی داشت می‌توانست مستقیماً به خود او بگوید.

ولش سر حرفش ماند و در نتیجه آن، جنرال الکتریک تحت مدیریت او به یک شرکت سرآمد تبدیل شد. همه کارکنان او را بعنوان رهبر خودشان قبول کردند چون می‌دانستند او سر حرفش باقی می‌ماند.

وقتی رهبری با مثال اتفاق نمی‌افتد

دیدیم که رهبری با مثال چقدر می‌تواند تأثیرگذاری یک مدیر را بالا ببرد. اما حال به طرف دیگر قضیه بپردازیم. اگر مدیری این رویه را پیش نگیرد چه اتفاقی می افتد؟ افراد تیمش چه احساسی پیدا می‌کنند اگر در حرف چیزی می‌گوید اما در عمل، کار دیگری انجام می‌دهد؟

اگر چنین مدیری داشته‌اید پس احتمالاً احساس خود را به یاد دارید. احساسی که با عصبانیت و نا امیدی و بی اعتمادی به مدیرتان همراه بوده است. وقتی مدیری حرف‌های خودش را انجام ندهد، موفقیت تیم تقریباً غیرممکن می‌شود. اصلاً چگونه می‌توان به چنین مدیری اعتماد کرد؟ در واقع بزرگترین پیامد این دوگانگی، ایجاد بی اعتمادی است.

تصور کنید چه اتفاقی می‌افتاد اگر حتی برای یکبار، گاندی در موقعیت یک دعوای فیزیکی با یکی از مخالفانش دیده می‌شد، باور پیام مهم او یعنی مقاومت بدون خشونت خیلی سخت‌تر می‌شد. پیروان او احتمالاً با شک و تردید و بی اعتمادی بیشتر به گاندی می‌نگریستند.

رهبران موفق افراد خود را با انرژی، اعتماد دوطرفه و ترسیم چشم انداز جذاب هدایت می‌کنند. رهبری با مثال بیش از هرچیزی این اعتماد دوطرفه را ایجاد می‌کند. اگر اعتماد از بین برود، دیگر انرژی و اشتیاقی هم برای تیم باقی نمی‌ماند.

بنابراین رهبری با مثال در یک کلام یعنی “حرف و عملتان یکی باشد”. این اصل را در جزئی‌ترین تصمیمات و رفتارهایتان باید رعایت کنید. بعنوان مثال، در محیط کار، تنها وقتی از یکی از همکارانتان بخواهید کاری انجام دهد (برای مثال کار را سروقت به شما تحویل دهد) که خودتان آن را قبلاً انجام داده باشید یا حاضر به انجام آن باشید یا اگر مدیر هستید وقتی قانونی را برای تیم خود می‌گذارید قبل از هرکس خودتان آن قانون را با همان کیفیتی که موردنظرتان است اجرا کنید. برای مثال اگر می‌خواهید مکالمات تلفنی شخصی را در محیط کار منع کنید، نباید خودتان تماس تلفنی با همسرتان داشته باشید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *