چطور از هوش هیجانی برای رهبری کارکنان استفاده کنیم؟

0
130
چطور از هوش هیجانی برای رهبری کارکنان استفاده کنیم؟

ده استراتژی برای استفاده از هوش هیجانی جهت تبدیل شد به یک رهبر انعطاف پذیر

در هنگام برخورد با اشخاص، به یاد داشته باشیم که با مخلوقات منطقی سر و کار نداریم. ما با مخلوقاتی احساسی سر و کار داریم، مخلوقاتی که با تبعیض خشمگین شده و با غرور و خودبینی تحریک می‌شوند.

وقتی به رهبران فکر می‌کنیم، معمولاً افراد بسیار جذابی را تصور می‌کنیم که برای توانایی ایجاد تغییر و الهام بخشیدن به دیگران جهت دنبال کردن اهدافشان شناخته می‌شوند. این رهبران تغییر دهنده، می‌توانند نمونه‌های خوبی باشند، آن‌ها می‌توانند این احساس را ایجاد کنند که رهبریِ خوب، خارج از دسترس بیشتر مردم است.

ممکن است جنبشی مثل مهاتما گاندی به راه نیندازید، اما می‌توانید به رهبریِ تغییر دهنده دست پیدا کنید. رهبریِ تغییر دهنده با دیدگاه بزرگی از آن چه شما برای تبدیل شدن خود و شرکتتان به آن می‌خواهید، آغاز می‌شود.

ایجاد یک بینش اگر چه توسط اشتیاق برانگیخته می‌شود، قلمرو مهارت‌های شناختی است. مهارت‌های شناختی اهمیت دارند، اما تنها تملک مهارت‌های شناختیِ عالی، پیاده‌سازی و پذیرش موفق بینش شما را تضمین نمی‌کند.

این مهارت‌های شناختی تنها یکی از عناصری است که روانشناس رابرت جی استرنبرگ آن را «هوش موفق» نامید. دیگر عنصری که به همان اندازه مهم است چیزی است که او «هوش کاربردی» نامید. به گفتهٔ استرنبرگ: هوش کاربردی شامل اعمال اجزای هوش به تجربه می‌شود، به نحوی که محیط‌ها را:

الف) تطبیق دهد

ب) شکل دهد

ج) انتخاب کند

به عبارت دیگر، هوش کاربردی شامل این موارد می‌شود:

  • توانایی تغییر نگرش‌های خود
  • تغییر محیط برای بیشینه کردن پذیرش بالقوه تغییری که قصد ایجاد آن را دارید
  • دانستن زمان حرکت به سمت جلو، وقتی که می‌فهمید محیط برای تغییر شما نامناسب است.       

این هوش کاربردی کلید پیاده‌سازی و به دست آوردن پذیرش برای نگرش شما است. اما، بهترین مکان برای شروع نیست. نوع دیگر هوش به شما توانایی‌هایی برای تطبیق و شکل دهی موفقیت آمیز محیط را می‌دهد. این نوع از هوش در دنیای تجارت محبوبیت یافته است، اما غالباً بد به کار رفته و به درستی فهمیده نمی‌شود. نوع هوشی که به آن اشاره می‌کنم هوش هیجانی است.

پس از انتشار مطلب «هوش هیجانی چرا مهمتر از IQ است» توسط دنیل گولمن در سال ۱۹۹۵، مخاطبان گسترده‌ای جذب آن شدند و پس از آن که گولمن با مقاله ۱۹۹۸ «چه چیزی یک رهبر را می‌سازد؟» در هاروارد بیزنس ریویو، آن را از لحاظ رهبری زمینه‌یابی کرد، جامعهٔ تجاری به آن علاقه‌مند شد. کار گولمن از مقاله پایه‌ای ۱۹۹۰ روانشناسان جان دی مایر و پیتر سالووی، «هوش هیجانی» در مجله تصور، شناخت و شخصیت، تأثیر پذیرفته بود.

تفسیرهای گولمن و وایر/سالووی از هوش هیجانی دو مدل عمده باقی ماندند – که مدل گولمن استفاده گسترده‌تری در عمل و در دنیای تجارت داشته و مدل مایر/سالووی در جامعه دانشگاهی استفاده بیشتری داشته است-. هر دوی این مدل‌ها اشتراکات زیادی دارند:

۱) هر دوی آنها هوش هیجانی را به عنوان ترکیبی از خود مدیریتی و مدیریت ارتباط می‌نگرند.۲) هر دو هوش هیجانی را به عنوان احساسات ادراکی – هم در خود و هم در دیگران– می‌نگرند و قادر به کار با این احساسات به شیوه‌ای مثبت- تنظیم احساسات در خود و تطبیق روش‌ها به وضعیت‌ها و تمایلات دیگران- هستند.

هوش هیجانی در مورد توانایی خاموش کردن یا فرون شاندن احساسات نیست، چرا که غیر ممکن است؛ بلکه، هوش هیجانی درباره شناخت احساسات و تمایلات احساسی است بطوری که مغلوب آنها نشده، با آنها شناخته نشده و قادر به پاسخ به آنها و استفاده از آنها به شیوه‌هایی سازنده باشید.

زمان‌هایی وجود دارد که همه رهبران به روش‌هایی رفتار می‌کنند که ایده‌آل نیست. اما، داشتن هوش هیجانی به شما کمک می‌کند نتایج آسیب رسان بلند مدت را تعدیل کنید.

اریک ریبرت، یک بودایی، یکی از بزرگترین سرآشپزان دنیا و یکی از مالکان لی برناردین – یکی از سه رستوران نیویورک که هم ۳ ستاره میشلین و هم چهار ستاره از نیویورک تایمز را دارد – مدیریت با هوش هیجانی را با مثالی نشان می‌دهد. در پادکست «۱۰% خوشحال‌تر» دان هریس، ریبرت در مورد اتفاقاتی که پس از رفتار غیر ایده‌آل او رخ می‌دهد توضیح می‌دهد:

برخی اوقات نا امید هستم. ممکن است شاد نباشم. همان طور که گفتم، من یک نمونه نیستم، اما وقتی شما را مخاطب نقدهایم قرار می‌دهم، ممکن است طعنه زن باشم. ممکن است بسیار آزرده باشم. اما، کاری که پس از آن می‌کنم – وقتی واقعه گذر کرد – من باز می‌گردم و در جلوی همه عذرخواهی می‌کنم. من هیچ مشکلی برای عذرخواهی در مقابل کارکنانم برای نداشتن رفتار مناسب ندارم. و فکر می‌کنم که این را به همه کمک آشپزها می‌آموزم: «هر کسی که در رستوران مسئولیتی دارد، باید این کار انجام دهد». و فکر می‌کنم این کار ما را قوی‌تر می‌کند، زیرا خشمگین بودن یک ضعف است؛ این صفت خوبی نیست. کسی که فریاد می‌زند و کسی که خشمگین است کسی نیست که قوی‌تر از دیگری باشد. آن کسی است که مشکلاتی دارد و کسی است که بر خود تسلط ندارد.

هوش هیجانی نیز در مورد پذیرش احساسات دیگران و تلاش برای راضی کردن همه نیست. بلکه به معنای در نظر گرفتن احساسات دیگران به عنوان بخشی از فرایند تصمیم گیری آگاهانه است.

به طور مختصر، همان طور که متخصص هوش هیجانی تراویس بردبری می‌نویسد: «هوش هیجانی توانایی استفاده از احساسات برای شما و نه در برابر شما است.»

۱۰ استراتژی برای هوش هیجانی

مسئله این نیست که آیا رهبران زاده می‌شوند یا ساخته می‌شوند. آن‌ها زاده و ساخته می‌شوند.                                                                                    -جی کونگر

هوش هیجانی چیزی است که در طول عمر یک شخص افزایش می‌یابد؛ با این حال، می‌توان با به کارگیری تکنیک‌هایی سرعت آن شتاب بگیرد.

در ادامه ده استراتژی برای پرورش هوش هیجانی شما آمده است:

احساساتتان را بررسی کنید:

الگوهای احساسی خود و محرک آنها را بیاموزید. درک تمایلات پیش فرض شما به شما اجازه می‌دهد تا به هر وضعیتی به طور مؤثری پاسخ دهید.

تمرین همدلی:

مهارت خود را پرورش داده تا هم احساسات دیگران را فهمیده و هم اشخاص را به اشتراک دیدگاه‌ها و بازخوردشان تشویق کنید. با تلاش فعالانه برای گوش دادن و فهمیدن دیگران، برای رفتار با دامنه وسیعی از افراد در دامنه وسیعی از موقعیت‌ها تجهیز می‌شوید. گوش دادن واقعی از آداب رفتاری (آداب معاشرتی) است که چه در زندگی و چه در کار باید به خوبی آن را رعایت کنید. همان طور که ارنست همینگوی گفته است:

وقتی افراد صحبت می‌کنند کاملاً گوش بده. بیشتر افراد هرگز واقعاً گوش نمی‌کنند.

به طور مشخص تحسین کنید:

از دیگر آداب رفتاری حائز اهمیت تحسین و تشویق کردن است. هرگز مبهم تحسین نکنید. بلکه، آن را مخصوص شخص قرار دهید و به نحوی انتقال دهید که شخص به آن مرتبط شود. با تحسین مشخص نشان می‌دهید که آنها را درک می‌کنید.

عذرخواهی کنید و ببخشید:

عذرخواهی نشانه‌ای از قدرت است؛ عذرخواهی به مردم نشان می‌دهد که هوس‌های احساسی بر شما حکمرانی نمی‌کنند. بخشش دیگران نه تنها بار آنها را سبک می‌کند و کمک می‌کند که مجریان بهتری باشند، بلکه هم‌چنین به شما کمک می‌کند که بر گذشته متمرکز نشوید تا حال و آینده را بهتر مدیریت کنید. شاید مطالعه نوشته چرا عذرخواهی در کسب و کار لازم است؟ بهتر بتواند در این زمینه به شما کمک کند.

به طور پیوسته بیاموزید:

هرچه بیشتر بیاموزید بیشتر رشد می‌کنید. هوش هیجانی دربارهٔ یک مقصد نیست، دربارهٔ رشد تدریجی است.

زمانی را توقف کنید:

پیش از پاسخ دادن، توقف کنید تا تمام جنبه‌های وضعیت را بفهمید. با توقف کردن، برای پاسخ به شیوه‌ای که حالت‌های احساسی و خصوصیات فعلی هر شخصی را در نظر بگیرد.

ارتباطات را پرورش دهید:

پرورش ارتباطات به شما تجربه عملی رفتار با دامنه وسیعی از افراد را می‌دهد. پرورش این ارتباطات نه تنها چشم انداز شما را بهبود می‌دهد، بلکه شما را برای رفتار با اشخاصی که قبلاً هرگز ملاقات نکرده‌اید تجهیز می‌کند.

بازخوردهای مستقیم و سازنده بدهید:

طفره رفتن می‌تواند احساسات ناخواسته و بطور بالقوه منفی را وارد یک وضعیت و ارتباط کند. با مستقیم و سازنده بودن، چیز ناگفته‌ای نمی‌ماند که تعاملات فعلی و آینده را تیره کند.

دیگران را سرزنش نکنید:

هیچکس به جز خودتان نباید بر احساساتتان حاکم شود. اگر اشخاص آن طور که می‌خواهید پاسخ نمی‌دهند، به جای سرزنش آنها، چگونگی تغییر روشتان  – در نظر گرفتن حالت‌های احساسی و تمایلات آنها – برای این وضعیت را جهت پذیرش آنها در نظر بگیرید. به یاد داشته باشید که سرزنش نکردن دیگران و توجه به مسائل و مشکلات آنها از آداب رفتاری پسندیده ای است که دیگران را به سمت شما جذب می کند.

تنفس کردن را تمرین کنید:

تمرینات تنفسی می‌تواند ذهن شما را پاک کرده و شما را برای کار پیشِ رو برانگیزاند. دو تمرین تنفسی عالی از اندرو وِیل برای شروع در اینجا آمده است:

  • تنفس آرام کننده:

این روش تنفس ذهن شما را شفاف کرده و شما را آرام می‌کند. با فشار دادن نوک زبانتان به بالای دهانتان، دقیقاً پشت دندان‌های جلویی، شروع کنید. از طریق دهان بازدم را انجام دهید. چهار شماره از طریق بینی عمل دم را انجام دهید. هفت شماره نفس خود را نگهدارید. برای هشت شماره از طریق دهان، با صدا، هوا را خارج کنید. سه مرتبه تکرار کنید.

  • تنفس انگیزشی:

شما ذهن خود را خالی کرده‌اید، اکنون زمان آن است که ذهن خود را برای کار پیش رو برانگیزید. دهانتان را ببندید. به سرعت از طریق بینی دم و بازدم انجام دهید. سعی کنید سه بار در ثانیه تنفس کنید. این کار را پانزده ثانیه ادامه دهید. با گذشت زمان می‌توانید مدت زمان را افزایش دهید.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید